هميشه، كار آساني نيست. غالب فيلسوفان قرون وسطا، حكماي الهي بودند، و برعكس؛ تفاوت ميان آنان بيشتر كمّي بود تا كيفي. برخيشان در وهلهٴ اول، متكلم بودند، برخي ديگر به كلام مجرد حتي توجه هم نداشتند، بلكه علاقهشان به جنبههاي عملي دين يا تشكيلات ديني بود. از اين افراد، اگر در حيطهٴ بحث اين كتاب قرار گرفته باشند، در بخش مربوط به زمينهٴ ديني گفتگو شده است. ساير حكماي الٰهي در اينجا ذكر ميشوند.
1. مسلمانان شرقي. بزرگترين متكلم، و يكي از بزرگترين حكيمان مسلمان، يعني غزالي، در سال 1111، درگذشت. از او در مجلد اول سخن گفتهام، ولي خوب است يادآور شوم كه شخصيت عظيم او در آستانهٴ اين فصل قد برافراشته است.
محمد بن احمد قزويني، در 1132، دايرةالمعارف عامهفهمي نوشت به نام المفيد. عمر نسفي فقيه حنفي كتاب پرسش و پاسخي در باره مسائل اعتقادي تأليف كرد كه در شرق رواج فوقالعادهاي يافت. اسماعيل جرجاني، طبيب، در تأليفش به نام مُنَبّه (يادگار) بيهودگي خواهشهاي دنيوي را بيان كرد. زمخشري تفسيري بر قرآن نوشت به نام الكشّاف.
اين چهار تن ايراني بودند، ولي اگر نههمه، اغلب بهعربي مينوشتند، جز اسماعيل جرجاني كه دايرةالمعارف طبي مفصلي به فارسي تأليف كرد. آنان معرف چهار جنبهٴ مختلف بودند؛ اولي و سومي جامعالعلوم؛ دومي متكلم؛ سومي محقق اخلاق؛ و چهارمي مفسر به شمار ميرفتند.
2. مسلمانان اسپانيا. جز غزالي كه سروگردني برتر از حكماي عصر خويش بود، ايرانيان بسيار كمتر از معاصران اسپانيايي خويش اصالت فلسفي داشتند؛ مثلاً در اسپانيا رسالهٴ بسيار جالبي مييابيم به نام الحدائق تأليف بَطَلْيوس كه فقط ترجمهٴ عبري آن دردست است. اين رساله حاوي اصلاحاتي در نظريههاي نوافلاطوني است دربارهٴ عالم، بازگشت ابدي و غيره. هيچيك از اين نظريهها حقيقتاً پيشرو نبود؛ ولي دستكم تا نيمهٴ دوم سدهٴ چهاردهم، در برخي انديشمندان مسلمان و يهودي تأثيراتي داشت. سرانجام، از يك طرف به خاطر اهمال و بيتوجهي ناسخان و ازطرف ديگر جلب توجهي كه ميكرد، او را با بطليموس يكي شمردند.
ابنباجه شخصيتي بهمراتب بزرگتر بود. او هم يك جامعالعلوم شمرده ميشد. ولي كمتر از بطليوس اهل تخيل بود و بيشتر دانشمندي اهل علم و نوآور. واقعيت علايق علمي و فلسفي او از آنجا تأييد ميشود كه به كفر و الحاد متهم و بدان سبب كشته شد. مهمترين اثر فلسفي او تدابيرالمُتَوَحٍد و نامهاي است به يكي از دوستانش به نام
رسالةالوداع. اولي فقط به صورت شرح عبري در دست است. تأثير ابنباجه بهطور غيرمستقيم در آثار ابن رشد و آلبرت كبير محسوس است.
پزشكان اسپانيايي به منطق علاقهمند بودند: يوسف بن حَـسدَيْ، پزشك مسلمان يهودي تبار اجمالالمنطق را نوشت، و ابوالصلت اميه هم رسالهاي نوشت به نام تقويمالذهن. بالاخره بايد